سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

76

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ پس از آنكه كافر اندك بهره‌اى از امتعه دنيا برد بطور اضطرار او را داخل جهنم مىكنند و شايد مقصود اين باشد كه كافر در روز قيامت خودش از روى ناچارى و براى آن آتش كفرى كه در باطن خود اندوخته چاره‌اى ندارد مگر اينكه خود را در آتش اندازد زيرا كه هر چيزى طالب هم جنس خود است و مثل آهن‌ربا كه آهن را ميربايد آتش جهنم هم جنس خود را ميربايد و جذب مىكند پس كافر چاره‌اى جز داخل شدن در آتش براى وى نيست زيرا كه خودش آتش‌گيرانه جهنم است . و گمان مكن كه وقتى آتش در نفس كافر تعبيه شده ديگر آتش جهنم المى براى وى ندارد اينطور نيست بلكه آن حقيقت انسانى در هيچ حالى عوض نميشود حقيقت انسان آتش نگشته تا اينكه از آتش المى نبيند و اينكه بطور اضطرار داخل جهنم مىگردد از باب اين است كه خود را اهل آنجا مىبيند و آتش او را ميربايد و هم به بدن و هم بروح او الم شديد مىرساند لكن چون از اهل جهنم است نميتواند خارج گردد . در تفسير روح البيان در تفسير آيه بيانى دارد كه خلاصه آن را ترجمه مينمايم چنين گويد بدان كه بلد در آيه كنايه از صورت جسمانيه است و كعبه قلب است و طواف كعبه طواف قلب به حضرت ربوبية است و بيت مثال ظاهر فى عالم ملك است يعنى عالم ظاهر محسوس و در باطن آن عالم ملكوت است كه به چشم سر ديده نميشود و در عالم غيب است چنانچه هيكل انسانى در عالم ملك مثال ظاهرى است در عالم شهادت و باطن و ملكوت وى قلب اوست كه در عالم ملكوت و مخفى از انظار است و عارفى كه بتواند طواف حقيقى قلبى كند در باره او توان گفت طواف كعبه حقيقى نموده و حديث دارد كه « براى خداوند بندگانى است كه كعبه به آنها طواف مىكند نه آنها بكعبه . و گويند عارفى وقتى اراده نمود به مكه رود پسرى داشت به پدر گفت كجا ميخواهى به روى گفت به خانه خدا پسر گمان كرد هر كس در آنجا برود خدا را ميبيند گفت مرا با خود ببر پدر گفت تو هنوز لايق آنجا نيستى پسر گريه كرد و التماس نمود تا اينكه پدرش حاضر شد او را ببرد وقتى بميقاتگاه رسيدند پسر افتاد و غش كرد پس از آن مرد